خواجه نصير الدين الطوسي ( كوشش مصطفى بروجردى )
25
بازنگارى اساس الاقتباس ( فارسى )
مىكنيم دو لفظى كه در واقع متباين هستند ، مترادفند . مثلا لفظى بر معنايى دلالت مىكند و لفظى ديگر بر همان معنى اما مقيد به وصفى خاص دلالت مىنمايد ، مانند كلمات « سيف » و « حسام » . زيرا معنى كلمه سيف شمشير است و معنى كلمهء حسام شمشير برّان . همچنين ممكن است دو لفظ وجود داشته باشند كه يكى از آندو بر معنايى دلالت كند و دومى بر معنايى مقارن معنى اول ، مانند كلمات « حسام » و « صمصام » ، كه اولى به معنى شمشير برّان است و دومى به معنى گذرنده در وقت زخم ؛ بنابراين ، ايندو كلمه نيز متبايناند نه مترادف . قسم سوم كه يك لفظ داراى معانى مختلف و متعددى باشد ، الفاظ متفق ناميده مىشوند . اين قسم نيز داراى دو صورت است : 1 - هنگام وضع لفظ ، يكى از آن معانى را در نظر گرفته و لفظ را در مقابل آن معنى وضع كردهاند و بر معانى ديگر فقط به خاطر مناسبت يا مشابهت معنى اول ، اين لفظ اطلاق مىشود . مانند اطلاق لفظ « انسان » بر « حيوان ناطق » و تصوير و عكس انسان . اين صورت را اسماى متشابه مىنامند . 2 - بر خلاف صورت اوّل ، همهء معانى ، از اينجهت متساوى هستند . يعنى اينگونه نيست كه لفظ را فقط در مقابل يكى از آن معانى وضع كرده باشند ، بلكه لفظ ، وضعها و قراردادهاى متعددى داشته و در هربار لفظ براى يكى از آن معانى وضع شده است . اين صورت را اسماى مشترك مىنامند . مانند اطلاق لفظ « چشمه » بر « چشمهء آب » « چشمهء ترازو » و « چشمهء آفتاب » . بايد يادآورى كرد كه برخى از دانشمندان آنچه را ما الفاظ متفق ناميديم ، الفاظ مشتركه تعبير كرده و آن را به الفاظ متشابهه و متفقه تقسيم نمودهاند ( كه اين صرفا اختلاف در تعبير است نه اختلاف در محتوا و مقصود ) . بهطور كلى در اسماى متشابه بايد وجهى براى تشابه وجود داشته باشد . وجه تشابه ممكن است مناسبتى غيرمعنوى باشد ، مانند اطلاق كلمهء « سر » بر « سر حيوان » و « سر شمشير » . و ممكن است مناسبتى معنوى باشد ، مانند اطلاق كلمهء « جسم » بر « جسم طبيعى » و « جسم تعليمى » . نيز ممكن است مشابهت ميان دو معنى ، مشابهتى تام باشد ، مانند اطلاق لفظ « انسان »